تکست {هل عندک شک} (کاظم الساهر)
هل عندك شك أنك أحلى وأغلى امرأة في الدنيا آيا شك داري كه تو بهترين و گرانبهاترين زن در دنيا هستي وأهم امرأة في دنيا هل عندك شك ومهمترشين زن در دنيا هستي آيا شك داري هل عندك شك أن دخولك في قلبي آيا شك داري كه ورود تو در دل من هو أعظم يوم بالتاريخ وأجمل خبر في الدنيا همانا بزرگترين و عظيم ترين روز تاريخ زندگيم و زيباترين خبر در دنيا بود هل عندك شك أنك عمري وحياتي آيا شك داري كه تو زندگي و همه چيز من هستي وبأني من عينيك سرقت النار وقمت بأخطر ثوراتي و همانا من از چشمانت آتش را به سرقت بردم و خطرناك ترين انقلاب ها را به وجود آوردم أيتها الوردة والريحانة والياقوتة والسلطانة والشعبية والشرعية بين جميع الملكات اي گل و ريحانه و ياقوت و سلطان و دوست داشتني وراستین بين همه ملكه هاي جهان يا قمرًَا يطلع كل مساءٍ من نافذة الكلمات اي ماهي كه هر غروب از پنجره كلمات من نمايان ميشوي) يا آخر وطن أولد فيه وأدفن فيه وأنشر فيه كتاباتي اي آخرين وطني كه در آن زاده ميشوم و در آن دفن ميشوم و در آن كتابهايم را منتشر ميكنم غاليتي أنتي غاليتي .. لا أدري كيف رماني الموج على قدميكِ تو در نزد من گرانبهاترين هستي گرانبهاترين ..نميدانم چگونه موج مرا بر پاهايت پرتاب كرد لا أدري كيف مشيتي إلي وكيف مشيت إليك نميدانم چگونه به طرف من آمدي و من چگونه به طرف تو آمدم دافئة أنتي كليلة حب من يوم طرقت الباب علي ابتدأ العمر تو ماندد لیلای عشق گرم هستی وعمر من از روزی که تو درخانه مرا به صدا در اوردی اغاز شد هل عندك شك أنك أحلى وأغلى امرأة في الدنيا آيا شك داري كه تو بهترين و گرانبهاترين زن در دنيا هستي وأهم امرأة في دنيا هل عندك شك ومهمترين زن در دنيا هستي آيا شك داري كم صار رقيقًا قلبي حين تعلم بين يديك چقدر دل من مهربان شد وقتی در دستان تو اموزش دید كم كان كبيرًا حظي حين عثرت يا عمري عليك چقدر شناس من زياد بود كه توانستم بر تو دسترسي پيدا كنم يا نارًا تحتاج كياني .. يا فرحًا يطرد أحزاني اي آتشي كه شرست مرا در بر ميگرد ..اي شادي و كه غمهايم را بیرون می اندازد يا جسد يقطع مثل السيف ويضرب مثل البركان اي جسدي كه مانند شمشير قطعه قطعه میکندو مانند سنگهای اتشفشان ضربه می زند يا وجهًا يعبق مثل حقول الورد ويركض كحصان اي چهره كه همچون گلزار ها بوي خوش پخش ميكني..وهمچون اسب به طرفم مي آيي قولي لي كيف سأنقذ نفسي من أشواقي وأحزاني به من بگو چگونه خودم را از اشتياق و غمهايم نجات دهم قولي لي ماذا أفعل فيكي أنا في حالة إدمان بگو با تو چه کنم من در دام اعتیاد به تو افتاده ام قولي لي ما الحل فأشواقي وصلت لحدود الهذيان حا این موضوع را به من بگو که اشتیاق مرا به حد دیوانگی کشانید قاتلتي ترقص حافية القدمين بمدخل شرياني قاتل من پابرهنه در ورودی رگهایم می رقصد(از ورود خون جلوگیری می کند) من أين أتيت وكيف أتيت وكيف عصفت بوجداني از كجا آمده اي و چگونه آمده اي و چگونه وجدانم را نابود كردی کلمات: نزار قبانی الحان:کاظم الساهر











رویایی بیش نباشد و سر انجام 










